مردی با چشمان شیشه ای


اشعار ودلنوشته های من - می خواهم زلیوان اشک نفسی تازه کنم

قسمت سوم شعر خودم (آی مردم،آی دنیا!)

قسمت سوم شعر خودم (آی مردم،آی دنیا!)
از همان روزی که آن سریال داعش ساختند
آدمایی در عراق وسوریه جان باختند
کل دنیا در عجب انداختند
بعد هم آنجا پر از حیوان شدو یک باغ وحش
بعد هم آنجا پراز داعش شد یک جمله نعش
همچنان این آسیاب
با آدمای با نقاب
گشت وگشت
روزها از مرگ آن آدم گذشت
آبروی رفته انسان عالم برنگشت
لیک آدم، آدمی آزاده بود
گرچه از روز ازل آدم نبود
کاش این انسان نمی خورد میوه ممنوعه را
کاش او هرگز نمی کرد ترک،آن منظومه را
وای دست آدمی آلوده شد
وای هابیل رفت و خود آسوده شد
آی آدم!
آی عالم!
آی دنیا!
آی انسانها بیایید بس کنید!!!
آی آدم !
آی انسان!!!
این چه انسانیت است!
آی دنیا!
این چه عقلانیت است!
کاش از خوبان عالم می شدید
توبه می کردید و آدم می شدید
کاش یک انسان دیگر می شدید
کاش در کرببلای دیگری
چون حسین تشنه بی سر می شدید
کاش در کرببلای دیگری
همچو عباس دلاور می شدید
کاش هم همچون علی اکبری
سرجدا
بازو جدا......


نويسنده: sina-sinay شماره خبر: 30 زمان: 18:23 تاريخ: یکشنبه 04 آبان 1393 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)



CopyRight| 2013 , ali navidi , All Rights Reserved
Powered By a.navidi@ymail.com | Template By: alinavidi

درباره سايت





برچسب هاي وب


کشورهاي جهانی بازديد کننده سايت


جاوا اسکريپت-اچ تي ام ال


جستجوگرسايت


موضوعات وب


لینک های مفید








امکانات وب


منوي اصلي


نويسندگان


آخرين مطالب



لینک دوستان


پيوندهای روزانه


لینک های مفید





سايت اشعار مديريت سايت














اخبار لحظه اي


جستجودراين سايت جستجودراينترنت