مردی با چشمان شیشه ای


اشعار ودلنوشته های من - می خواهم زلیوان اشک نفسی تازه کنم

قسمت هشتم شعرم(آی آدم،آی انسان)

قسمت هشتم شعرم(آی آدم،آی انسان)انتقال با ذکر ماخذ بلامانع است.
آی مردم!
باز می بینیم که طفلی را به آن رود فرات انداختند
باز آدم ها خدای خویش را نشناختند
باز انسان شد همای سنگدل
وای آدم تا کجا سرمست قدرت می شود
تا به کی انسانیت پست می شود
آی انسانها کمی انسانیت!
آی آدم ها کمی آرامتر
باز خواهیم خواند در شاهنامه ها!
آن خداوند قشنگ لاله ها
باز از دریا گرفت قنداقه را
بعدها این آسیاب
گشت وگشت
طفلک قنداقه در آب برات
نام ور شد،نامدار
نام او داراب شد
آن همای سنگدل هم نقشه اش بر آب شد
بار دیگر آن خداوند حکیم
طفل در قنداقه نیرو مند کرد
طفل را یک بار دیگر دامن مادر رساند
پادشاهی چون همای سخت دل
توبه کرد و لاجرم مهری که تابیدن گرفت
باز مادر شد وعشق مادری
دیده شهلا گرفت
واژه عاشق شدن معنی گرفت
مادری آرام شد
عشق آمد شاه صاحب نام شد
آی آدم ها چنین رفتارها زیبنده نیست
برخدای خویش باید بندگی
عبرت از شاهنامه ها باید گرفت
آی آدم ها بیایید بس کنید
آی آدم ها بیایید چون همای سنگدل آدم شوید
عاشق دیدار روی هم شوید


نويسنده: sina-sinay شماره خبر: 34 زمان: 18:30 تاريخ: یکشنبه 04 آبان 1393 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)



CopyRight| 2013 , ali navidi , All Rights Reserved
Powered By a.navidi@ymail.com | Template By: alinavidi

درباره سايت





برچسب هاي وب


کشورهاي جهانی بازديد کننده سايت


جاوا اسکريپت-اچ تي ام ال


جستجوگرسايت


موضوعات وب


لینک های مفید








امکانات وب


منوي اصلي


نويسندگان


آخرين مطالب



لینک دوستان


پيوندهای روزانه


لینک های مفید





سايت اشعار مديريت سايت














اخبار لحظه اي


جستجودراين سايت جستجودراينترنت