مردی با چشمان شیشه ای


اشعار ودلنوشته های من - می خواهم زلیوان اشک نفسی تازه کنم

قسمت هفتم شعر خودم(آی آدم،آی انسان!)

قسمت هفتم شعر خودم(آی آدم،آی انسان!)انتقال با ذکر ماخذبلامانع است.
از همان روزی که سریالی چو داعش ساختند
داعشی ها توی دنیا تاختند
جمله انسانهای دنیا جان خودرا باختند
خویش را دردام مرگ انداختند
داعشی ها بار دیگر ........
آی آدم چاره ای!
آی عالم چاره ای!
آی دنیا!
توی دنیا مرد نیست!
پس چه شد مردانگی!
یا بنی آدم نه از یکدیگرند!
ما نمی بینیم که عضوی را به درد می آورند؟
آبروی یکدگر در توی دنیا می برند
وه چه تلخ است این سکوت!
پرزدرد است این قرار
آی آدمها!
فرار!
ظلم گشته برقرار
شهرها ناامن شد
خوش که من روستاییم
نی ز آن آبادیم
آی آدمها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
همین ها آدمند!
آبروی آدمی را می برند
آدمی نیستند
همه حیوان!
هم از جنس خرند!
گرچه ازفرزند انسان
ولی از هرچه شیطان بدترند!


نويسنده: sina-sinay شماره خبر: 33 زمان: 18:27 تاريخ: یکشنبه 04 آبان 1393 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)



CopyRight| 2013 , ali navidi , All Rights Reserved
Powered By a.navidi@ymail.com | Template By: alinavidi

درباره سايت





برچسب هاي وب


کشورهاي جهانی بازديد کننده سايت


جاوا اسکريپت-اچ تي ام ال


جستجوگرسايت


موضوعات وب


لینک های مفید








امکانات وب


منوي اصلي


نويسندگان


آخرين مطالب



لینک دوستان


پيوندهای روزانه


لینک های مفید





سايت اشعار مديريت سايت














اخبار لحظه اي


جستجودراين سايت جستجودراينترنت