مردی با چشمان شیشه ای


اشعار ودلنوشته های من - می خواهم زلیوان اشک نفسی تازه کنم

قسمت اول(آی آدم-آی انسان!)

قسمت اول
آی عالم!
آی آدم!
آی انسان!
من عدالت را کجا باور کنم
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامحرمان با جان آدم می کنند
هیچ انسانی به انسانی نمی دارد روا
آنچه داعش در عراق وسوریه با جان آدم می کنند
فرض باید کرد!
که عالم را ریاست می کنند
کل دنیا را ریاست با سیاست می کنند
چند روزی را صدارت می کنند
وای جنگل را بیابان کرده اید
جاده های لااوبالی را خیابان کرده اید
وای دنیا را چو زندان کرده اید
من یقین دارم که جنگل را بیابان کرده اید

آی آدم ها بیایید بس کنید
فکر انسان های دلواپس کنید
آی انسان ها بیاید بس کنید
فکر مادرهای دلواپس کنید
آن خیانت ها که کردید
روی پیرهن های خون آلود انسان را نوشتید
فکر می کردید که آدم را به دام انداختید!
یا به ضرب تازیانه گوییا دیوار چین را ساختید!
صحبت از کشتار نیست
آدمی را این چنین رفتار نیست!
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
روزگار مرگ آدم
روزگار مرگ انسان
روزگار مرگ انسانیت است
آی مردم!
آی انسان!
این چه انسانیت است!
آی عالم!
آی دنیا!
این چه عقلانیت است!


نويسنده: sina-sinay شماره خبر: 28 زمان: 18:15 تاريخ: یکشنبه 04 آبان 1393 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)



CopyRight| 2013 , ali navidi , All Rights Reserved
Powered By a.navidi@ymail.com | Template By: alinavidi

درباره سايت





برچسب هاي وب


کشورهاي جهانی بازديد کننده سايت


جاوا اسکريپت-اچ تي ام ال


جستجوگرسايت


موضوعات وب


لینک های مفید








امکانات وب


منوي اصلي


نويسندگان


آخرين مطالب



لینک دوستان


پيوندهای روزانه


لینک های مفید





سايت اشعار مديريت سايت














اخبار لحظه اي


جستجودراين سايت جستجودراينترنت