مردی با چشمان شیشه ای


اشعار ودلنوشته های من - می خواهم زلیوان اشک نفسی تازه کنم

قسمت دوم (آی آدم،آی انسان!)

قسمت دوم (آی آدم،آی انسان!)
از همان روزی که دست آدمی آلوده شد
گرچه انسان زنده بود
نام انسان مرده بود
گرچه آدم زنده بود
آدمیت مرده بود
بارالها!!!!
روزها از مرگ آن انسان گذشت
آدمی از خوی وحشی برنگشت
همچو داعش توی این دنیا خیانت می کنند
در عراق وسوریه صدها جنایت می کنند
وای شیطان را عبادت می کنند
از یهودی ها حمایت می کنند
آی آدم!
آی دنیا!
آی عالم!
آی انسانها بیایید بس کنید
فکر آدمهای دلواپس کنید

از همان روزی که آدم میوه ممنوعه ای را خورده بود
گوییا افسار ادم را به شیطان داده بود
آی مردم !
صحبتی از خوردن گندم نبود
گرچه آدم آدمی آزاده بود
گوش خود بر حرف شیطان داده بود
از همان روزی که سریالی چو آدم ساختند
گرچه انسان زنده بود
نام انسان مرده بود
وای آدم را به دام انداختند
داعشی ها هم به ضرب تازیانه گوییا دیوار چین را ساختند
فکر می کردند که عالم را به دام انداختند
با سلاح هایی که دارند ،وه چه خون آلود به انسانهای دنیا تاختند
وای قابیل را به دار آویختند
زآدمی یک غول دیگر ساختند
آی آدم!
آی انسان !
این چه انسانیت است!!
آی عالم!
آی دنیا!
این ...


نويسنده: sina-sinay شماره خبر: 29 زمان: 18:20 تاريخ: یکشنبه 04 آبان 1393 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)



CopyRight| 2013 , ali navidi , All Rights Reserved
Powered By a.navidi@ymail.com | Template By: alinavidi

درباره سايت





برچسب هاي وب


کشورهاي جهانی بازديد کننده سايت


جاوا اسکريپت-اچ تي ام ال


جستجوگرسايت


موضوعات وب


لینک های مفید








امکانات وب


منوي اصلي


نويسندگان


آخرين مطالب



لینک دوستان


پيوندهای روزانه


لینک های مفید





سايت اشعار مديريت سايت














اخبار لحظه اي


جستجودراين سايت جستجودراينترنت