|
|
قسمت دوم (آی آدم،آی انسان!) |
|
|
|
|
قسمت اول |
|
|
|
|
بیا مهدی زهرا تویی سرو دل آرا بیا ای سرورمن بیا تاج سرمن بیا ای دلبر من بیا یکدم بر من سرراهت نشینم رخ ماهت ببینم سلام من به تو یار قدیمی سلام من به تو یار صمیمی به دردم آشنایی به درد من دوایی بیا بنما عنایت دمی بر این گدایت بیا دردم دوا کن تو حاجاتم روا کن نگر بر حال زارم زهجرت بی قرارم نشینم تا بیایی غم از دلها زدایی بیا جانم فدایت شوم من خاک پایت من ازدرد فراقت بمیرم زاشتیاقت تویی روشنکر جان تویی تفسیر قرآن تویی خورشید ایمان تویی از دیده پنهان گرفتار تو باشم خریدار تو باشم ببینم یک نگاهت ویا خال سیاهت غمم پایان بگیرد دردم درمان بگیرد صدایت می کنم من تمنایت کنم من که تا شاید بیایی رخی بر مانمایی بنالم از جدایی امان از این جدایی فغان از این جدایی نمی دانم کجایی تو شاه ماسوایی تو انوار الهی به عشقت من بمیرم سر ازکویت نگیرم
تمام آرزویم همین بس گفتگویم عنایت از تو گیرم نشنم گوشه ای راحت بمیرم اگر از غیبت کبری درآیی جهان را می کنی تو پادشاهی بیا قدری تماشایت کنم من نگه برقدوبالایت کنم من دگرمن طاقت دوری ندارم دگر من تاب مهجوری ندارم صدایت می کنم مهدی بیایی به یکباره غم عالم زدایی به راهت می نشینم که تا شاید بیایی ومن سیرت ببینم گل از رویت بچینم مهدی ورد زبانم فرات اشک روانم به زیر دست وپایت زنم مهدی صدایت بیا ای سرورمن بیا تاج سرمن بیا ای دلبر من بیا یکدم برمن رسد آه ونوایم بخواهم از خدایم بگو مهدی بیاید غمم درمان نماید شب هجران سرآید فرشته از درآید
بارالها این همه : مهرومحبت این همه عشق وصداقت دوستی ها ورفاقت این همه آئینه دار ماه رخسارش شدن این همه صبر وارادت با همه رنج ومشقت خاکسار پای زوارش شدن این همه اخترشماریوم دیدارش شدن طعنه از دشمن شنیدن بار هجران را بدوش خود کشیدن انتظار صبح پیکارش شدن این همه چشم انتظاری این همه بیمار باش این همه شب زنده داری این همه بیدار باش این همه در عشق او دیوانگی،دلدادگی،افتادگی تا به کی بیدار باش
بارآلها آن همه : دوری وغیبت آن همه هجران وفرقت تا به کی چشم انتظاری تا به کی بیدار باش ماه عالم گشتن وپنهان شدن یا به سینا رفتن وبالاتر از موسی شدن یا به شهر مصر رفتن یوسف کنعان شدن تا به کی در آه وزاری تا به کی چشم انتظاری تا به کی بیدار باش تا به کی دل بی قراری تا به کی شب زنده داری تا به کی بیمار باش کعبه را دربر گرفتن قبله دلها شدن زیباتر از سینا شدن بالاتر از موسی شدن روح بخش مردم دنیا شدن زان مقام بالاتر از عیسی شدن پرده از رخ بر گرفتن گشتن ونشناختن پیش رویش بودن واورا ندیدن بار الها می نیاید باور من
بارالها هرچه می گردم نیابم دلبر من هرچه می بینم نبینم سرور من سرورو تاج سر من بارالها رخ چرا می پوشد از من این همه زحمت کشیدن روی رخسارش ندیدن گل زرخسارش نچیدن می نیاید باور من بارالها گرنیاید باور من خاک عالم بر سر من شام ،شام آخر من عیب کار از من بود نی از گناه دلبر من اشتباه از من بود نی اشتباه از آن همایی که بود تاج سر من
وای وبرمن دوری وهجر وفراق سوزد از پا تا سرمن گریه ها باید کنم درپیش حی داور من تا که دلبر رو کند قلب مرا جارو کند هرچه می خواهد دلم را جمله از یاهو کند
من همی دانم گهی در طورو در سینا بود همدم وبالاتر از عیسی وهم موسی بود
..........................
|
|
|
|
|
انتظاریم که بیاید گل نرجس زدرآید شب هجران به سرآید
غم دلها برباید |
|
|
|
|
ما همه محو تماشای جمال تو شدیم جملگی طالب آن حسن وکمال تو شدیم ما که نادیده تورا محو وصال تو شدیم به همه عمر بخدا سائل حال تو شدیم
|
|
|
|
|
ما همه عاشق دیدار توایم این همه آزار چرا ما همه طالب رخسار توایم دوری رخسار چرا ما همه نوکروبیمار توایم این همه بیمار چرا به همه عمر گرفتار توایم مرغ گرفتار چرا
|
|
|
|
|
ما که در عشق غمت سوخته ایم تا بیایی همه شب دل به دری دوخته ایم قصه مهر تو باشد ازلی
ما چنین مهر زمادر به دل افروخته ایم |
|
|
|
|
آتش عشق تو در سینه ما مهر تو تا به ابد در دل ما قصه عشق تو باشد ازلی
هرکجایی بروی جای تو در محفل ما |
|
|
صفحه قبل1234صفحه بعد
|
Powered By a.navidi@ymail.com | Template By: alinavidi |



